اثر ادبی

بخش ۴۴ - جواب دادن معشوق

♡
۰

در حال که این حدیث دل‌سوز

بشنید ز باد آن دل‌افروز

۱

در وی دم باد صبح اثر کرد

ناز از سر و کین ز دل به در کرد

۲

آمد به طریق مهربانی

یاقوت لبش به درفشانی

۳

گفت ای دم تو انیس جانها

وی بوی تو راحت روانها

۴

گفتی سخنان مشفقانه

زد پند تو تیر بر نشانه

۵

لیکن ره عشق بی‌خطر نیست

هر دل‌شده مرد این سفر نیست

۶

آن را که وصال یار باید

گر جور کشد ز یار شاید

۷

عاشق که نه بردبار باشد

با عاشقی‌اش چه کار باشد

۸

گنجی است وصال ما و بی‌رنج

کس را نشود میسر این گنج

۹

آن گنج برد که رنج برده‌است

آن نوش خورد که نیش خورده‌است

۱۰

عیبم چه کنی به تندخویی

کاین است طریق خوب‌رویی

۱۱

خوبان زمانه را همیشه

بودست جفا و جور پیشه

۱۲

بردند همیشه عشق‌بازان

بیداد و ستم ز دل‌نوازان

۱۳

رسم است بتان سیم‌تن را

کاشفته‌دلان ممتحن را

۱۴

اول به جفا بیازمایند

وآنگه ز در وفا درآیند

۱۵

من هم به جفاش آزمودم

کردم ستم و غمش فزودم

۱۶

در راه طلب چو این هوادار

ثابت‌قدم آمد و وفادار

۱۷

زین پیش اگر به کینه‌جویی

گفتم سخنی ز تندخویی

۱۸

اکنون ز سر جفا گذشتم

طومار فراق درنوشتم

۱۹

برخیز اگر چه ناتوانی

جهدی بنمای تا توانی

۲۰

چون بست به وصل ما امیدی

از وصل منش ببر نویدی

✦
حس شما به این اثر۰ واکنش ادبی
صدای خوانندگان فلانجا

اجرای صوتی این شعر ۰

خوانش‌های تأییدشده کاربران را بشنوید یا اجرای خودتان را برای بررسی بفرستید.

♫
♫هنوز خوانشی منتشر نشده

اولین اجرای تأییدشده می‌تواند همین‌جا شنیده شود.

گفت‌وگو درباره این اثر

نظرهای خوانندگان ۰

برداشت، حس یا جمله‌ای کوتاه درباره این شعر بنویسید.

❦
در حال آوردن نظرها…