۰
از سادات رضوی است جوانی درویش نهاد و متقی است و بقدر خود طالب علمی دارد و در شاعری طبعش بسیار خوبست، دیوان غزل تمام کرده و در منقبت قصاید غرا دارد این چند مطلع از اوست :
۱
دلم نیامد از آن زلف پر شکن بیرون
باختیار نیامد کس از وطن بیرون
۲
کار من دور از رخ ماه تو غیر از آه نیست
بسکه دارم ضعف آنهم گاه هست و گاه نیست
۳
بیک نظر ز دو چشم تو بی خبر شده ام
خراب نرگس مستت بیک نظر شده ام
نظرهای خوانندگان ۰
برداشت، حس یا جملهای کوتاه درباره این شعر بنویسید.
خواندن نظرها برای همه آزاد است؛ ارسال نظر برای کاربران واردشده فعال میشود.