۰

از موضع نهاوند است و در فنون فضایل وجودت فهم بی مثل و مانند، طبعش در شعر و انشاء بغایت عالی افتاده بود در جوانی از آنجا جلا کرده بهمدان رفت و در آنجا ساکن شد بواسطه عداوتی که حیرتی را با او بود این قطعه در باب او گفته است:

۱

که سرشتش ز بغض و کین باشد

خویش را خوانده به زمن در شعر

۲

در آخر عمر دماغش خللی پیدا کرده بماخولیا انجامید و چند وقتی بر این منوال بوده در سنه اربعین و تسعمایه درگذشت این مطلع از اوست :

۳

سگ به از من اگر چنین باشد

بی لبت خون جگر میرود از چشم ترم

۴

و این دو رباعی نیز از اوست:

۵

چند خونابه خورم وای که خونین جگرم

ای پرده ز روی آتشین افکنده

۶

آتش به سرای عقل و دین افکنده

از ناز بر ابروت که چین افکنده

۷

سبحان الله چه نازنین افکنده

هرگز لب اهل درد خندان نبود

۸

جز گریه نصیب دردمندان نبود

دور افکنم دیده که گریان نبود

۹

مطلع و بیت :

۱۰

بیزارم از آن دل که پریشان نبود

کار ما در شهر با شوخ بلا افتاده است

۱۱

عاشقیم و کار عاشق با خدا افتاده است

دل بدستم بود و میگشتم بگرد کوی دوست

✦
حس شما به این اثر۰ واکنش ادبی
صدای خوانندگان فلانجا

اجرای صوتی این شعر ۰

خوانش‌های تأییدشده کاربران را بشنوید یا اجرای خودتان را برای بررسی بفرستید.

♫
♫هنوز خوانشی منتشر نشده

اولین اجرای تأییدشده می‌تواند همین‌جا شنیده شود.

گفت‌وگو درباره این اثر

نظرهای خوانندگان ۰

برداشت، حس یا جمله‌ای کوتاه درباره این شعر بنویسید.

❦
در حال آوردن نظرها…