اثر ادبی

۳۰۴- مولانا مهدی استرآبادی

♡
۰

برادر مولانا نظام معمایی است در نهایت خوش طبعی و ملایی و فقر و مسکنت را با کمال فهم و فضیلت جمع آورده در شهور سنه اربع و عشرین و تسعمایه بهدایت هادی. ارجع الی ربک راضیه مرضیه بقرب جوار رحمت ایزدی پیوست این غزل و دو مطلع از اوست :

۱

ما مردم مستیم نیاید ادب از ما

المنته لله که بصد مرحله دور است

۲

اندوه غم از یار، چو عیش و طرب از ما

یا رب سببی ساز که بیرون رود آزار

۳

ز آن طبع که آزرده شده بی سبب از ما

ترسم که طلبکاری عشاق نداند

۴

شوخی که برد عقل و خرد بی طلب از ما

مهدی لقب خود سگ آن کوی نهادیم

۵

باشد که بماند بجهان این لقب از ما

کار من در غم عشق تو بجز ماتم نیست

۶

چند گویم غم خود با تو و گویی غم نیست

شب روشن است کنج غم از برق آه ما

✦
حس شما به این اثر۰ واکنش ادبی
صدای خوانندگان فلانجا

اجرای صوتی این شعر ۰

خوانش‌های تأییدشده کاربران را بشنوید یا اجرای خودتان را برای بررسی بفرستید.

♫
♫هنوز خوانشی منتشر نشده

اولین اجرای تأییدشده می‌تواند همین‌جا شنیده شود.

گفت‌وگو درباره این اثر

نظرهای خوانندگان ۰

برداشت، حس یا جمله‌ای کوتاه درباره این شعر بنویسید.

❦
در حال آوردن نظرها…