۰
تهرانی است و بقدر طالب علمی نیز دارد شعرش بغایت رنگین و نظمش متین است در اوان جوانی بمفاجا در گذشت مردم را گمان آن بود که نور بخشیه او را تسمیم کرده اند . این دو مطلع از اوست:
۱
گرهی در دل او هست که فریاد کند
پیش مردم چند لافم کاز سگانم یار را
۲
آنچنان تا نشود خاطر نشان اغیار را
همیشه داغ غمم بر دل حزین بوده است
نظرهای خوانندگان ۰
برداشت، حس یا جملهای کوتاه درباره این شعر بنویسید.
خواندن نظرها برای همه آزاد است؛ ارسال نظر برای کاربران واردشده فعال میشود.