۰
صنعتش از تخلص معلوم و در عالم عاشقی همیشه قرین هموم و غموم، اشعارش بغایت بچاشنی و غم زدا چنانکه از ملاحظه شمه ای از آنها این معنی هویدا میگردد:
۱
غرق عرقی در دل گرم که گذشتی
شده روز بیخود آنکس که شبت شراب داده
۲
این ابیات هم از اوست :
۳
چو نخفته باغبانی که بگلبن آب داده
هر ورقی چهره آزاده ایست
۴
هر قدمی فرق ملک زاده ایست
چشم بتان است که گردون دون
نظرهای خوانندگان ۰
برداشت، حس یا جملهای کوتاه درباره این شعر بنویسید.
خواندن نظرها برای همه آزاد است؛ ارسال نظر برای کاربران واردشده فعال میشود.