۰
از جمله خوش طبعان و نادرگویان یزد است و اکثر اشعارش در غایت سوز و درد، این دو مطلع از آنجمله است :
۱
ای گل که چنین در بغلت تنگ گرفته است؟
کاز خون دلش پیرهنت رنگ گرفته است
۲
چو مه چارده از گوشه بامش دیدم
نگران بود بجایی و تمامش دیدم
از جمله خوش طبعان و نادرگویان یزد است و اکثر اشعارش در غایت سوز و درد، این دو مطلع از آنجمله است :
ای گل که چنین در بغلت تنگ گرفته است؟
کاز خون دلش پیرهنت رنگ گرفته است
چو مه چارده از گوشه بامش دیدم
نگران بود بجایی و تمامش دیدم
خوانشهای تأییدشده کاربران را بشنوید یا اجرای خودتان را برای بررسی بفرستید.
اولین اجرای تأییدشده میتواند همینجا شنیده شود.
برای ضبط یا ارسال اجرای صوتی وارد حساب فلانجا شو.
نظرهای خوانندگان ۰
برداشت، حس یا جملهای کوتاه درباره این شعر بنویسید.
خواندن نظرها برای همه آزاد است؛ ارسال نظر برای کاربران واردشده فعال میشود.