۰
از مشک فروشان شهر مذکور است و بعضی اوقات در خدمت یکی از وزرای صاحبقران مغفور بود و قصاید بسیار میگفت چون معنی از وی می پرسیدند بجوابی زبان می گشود که نمیتوان گفت بهمه حال این مطلع زاده ی طبع اوست :
۱
در شب هجران چراغم غیر شمع ماه نیست
آنهم از بخت سیاهم گاه هست و گاه نیست
نظرهای خوانندگان ۰
برداشت، حس یا جملهای کوتاه درباره این شعر بنویسید.
خواندن نظرها برای همه آزاد است؛ ارسال نظر برای کاربران واردشده فعال میشود.