اثر ادبی

۶۶۹- مولانا استاد نوری قفل گر

♡
۰

از بزرگان زمان و نوادر دوران است! در آن صنعت بمرتبه ای ماهر بود که دوازده قفل از فولاد ساخته بود که درون پوست پسته می گنجید! و همه را کلید بود .

۱

بعد از هفتاد سال بخاطر شریف ایشان رسید که شاعر می باید شد، بنیاد شاعری کرد و با وجود آنکه شعر او ناموزون است و معنی هم ندارد، این مطلع زاده ی طبع لطیف ایشانست (!)

۲

تا زر گرفته دیر و آه نیلم و وایلو

خوش گنبدی است گنبد نقاش دل

۳

و در جواب این مطلع خواجه حافظ که فرموده :

۴

در صفاهان سر بچرخ و پا بگل

مزرع سبز فلک دیدم و داس مه نو

۵

استاد مذکور این مطلع فرموده اند : (!)

۶

یادم از کشته ی خویش آمد و هنگام درو

کره تند فلک دیدم و او در تک و دو

۷

در محل خواندن مصرع ثانی بهر دو دست دامن خود را گرفته می جنبانید، چنانکه باسب گریخته جو در دامن کرده نمایند تا آرام گیرد و نگریزد!

✦
حس شما به این اثر۰ واکنش ادبی
صدای خوانندگان فلانجا

اجرای صوتی این شعر ۰

خوانش‌های تأییدشده کاربران را بشنوید یا اجرای خودتان را برای بررسی بفرستید.

♫
♫هنوز خوانشی منتشر نشده

اولین اجرای تأییدشده می‌تواند همین‌جا شنیده شود.

گفت‌وگو درباره این اثر

نظرهای خوانندگان ۰

برداشت، حس یا جمله‌ای کوتاه درباره این شعر بنویسید.

❦
در حال آوردن نظرها…