اثر ادبی

شمارهٔ ۳۸

♡
۰

تا چه آید بر من از حمدان من

وز بلای کیر من بر جان من

۱

‌چند سرگردانی مردم دهد

‌این کل ِ یک چشم سرگردان من؟

۲

‌گه گریبانم بدرّد قحبه‌ای

‌گاه کنگی بشکند دندان من

۳

‌درد بی‌درمانم از حد در گذشت

‌غافل است از درد بی‌درمان من

۴

‌گوئی آن گلبرگ خندان آورد

‌رحمتی بر دیدهٔ گریان من

۵

‌گه ببینم این ِ خود در آن ِ او

‌دولت این باشد که گردد آن ِ من

۶

‌روز حسرت می‌گذارم، تا شبی

‌گنبدش را تر کند باران من

۷

‌دو عنابی در میان پای او

‌سهمگن باشد به بادنجان من

۸

‌روز و شب دستان عشقش می‌زنم

‌وان دو دستی فارغ از دستان من

۹

‌هر چه خواهد، هرچه گوید، گو بگو

‌از بدی ّ و نیکویی در شأن من

۱۰

‌جز متاع خویشتن نتوان فروخت

‌این بضاعت بود در انبان من

آثار سعدی
✦
حس شما به این اثر۰ واکنش ادبی
صدای خوانندگان فلانجا

اجرای صوتی این شعر ۰

خوانش‌های تأییدشده کاربران را بشنوید یا اجرای خودتان را برای بررسی بفرستید.

♫
♫هنوز خوانشی منتشر نشده

اولین اجرای تأییدشده می‌تواند همین‌جا شنیده شود.

گفت‌وگو درباره این اثر

نظرهای خوانندگان ۰

برداشت، حس یا جمله‌ای کوتاه درباره این شعر بنویسید.

❦
در حال آوردن نظرها…