۰
خَلَق شود ز نشست دراز حلت مرد
که گنده گردد چون دیر ماند آب غدیر ...
۱
همی گرست و همی نرگسانش لاله گداخت
به زیر لالهٔ بگداخته نهفته زریر ...
۲
شبی چگونه؛ شبی آفریده از پولاد
...یر ...
۳
به رنگ کفر و درازی امید و هول نیاز
نسیم مرگ و دم زمهریر و تف سعیر
نظرهای خوانندگان ۰
برداشت، حس یا جملهای کوتاه درباره این شعر بنویسید.
خواندن نظرها برای همه آزاد است؛ ارسال نظر برای کاربران واردشده فعال میشود.