اثر ادبی

شمارهٔ ۲۴ - ز یار شکوه ندارم

♡
۰

غمی نرفته ز دل ، بر دلم غم دگر آمد

کهن نگشته حدیثی، حدیث تازه تر آمد

۱

شبان تیره امیدم بدی به صبح سعادت

ببین که صبح مرادم، ز شام تیره تر آمد

۲

به هر کجا که روم قسمتم بلاست چه سازم؟

که دور چرخ به جانم عدوی کینه ور آمد

۳

ز خوان دهر حریفان همه به عیش و تنعم

مرا همی دل بریان نصیب با خطر آمد

۴

خبر دهید به مرغان هم ترانهٔ گلشن

که طایری ز شما از جفا شکسته پر آمد

۵

بسوزد اختر بختم که دایم از اثر او

سپهر شوم به جانم عدوی کینه ور آمد

۶

ز یار شکوه ندارم که جان فدای وفایش

هر آنچه بر سرم آمد ز چرخ بد سیَر آمد

۷

جدا نشد زکمان فلک به کینه خدنگی

جز آنکه سینهٔ مجروح و خسته ام سپر آمد

۸

کجایی ای بت خوبان که دور از آن‌ رخ زیبا

شب فراق سرشکم ز پای تا کمر آمد

آثار فنودی
✦
حس شما به این اثر۰ واکنش ادبی
صدای خوانندگان فلانجا

اجرای صوتی این شعر ۰

خوانش‌های تأییدشده کاربران را بشنوید یا اجرای خودتان را برای بررسی بفرستید.

♫
♫هنوز خوانشی منتشر نشده

اولین اجرای تأییدشده می‌تواند همین‌جا شنیده شود.

گفت‌وگو درباره این اثر

نظرهای خوانندگان ۰

برداشت، حس یا جمله‌ای کوتاه درباره این شعر بنویسید.

❦
در حال آوردن نظرها…