۰
صبا به لطف بگو از دو زلف یار، حدیث
بیار چه داری از آن جَعد مُشکبار، حدیث
۱
زبوی گیسوی مشگین او حکایت کن
بگو ز نافۀ آن آهوی تتار، حدیث
۲
خبر ز حال پریشان من به یار ببر
به من ز خاطرِ مجموع او بیار، حدیث
۳
بهار آمد و گل بر بساط سبزه نشست
ببر به بلبل افکارِ بی قرار، حدیث
۴
حدیث سَرو وگل و لالهام ز خاطر رفت
چو رفت از گلِ گلزار آن دیار، حدیث
۵
ز حائری که خبرمیبرد به یارِ عزیز؟
به این غریب که میآورد ز یار، حدیث؟
نظرهای خوانندگان ۰
برداشت، حس یا جملهای کوتاه درباره این شعر بنویسید.
خواندن نظرها برای همه آزاد است؛ ارسال نظر برای کاربران واردشده فعال میشود.