۰
دست طلب ز دامن مردان ره مگیر
در تنگنای جسم، مکن روحی را اسیر
۱
گر وعده به خواب دهندت، مرو بخواب
بیدارِ کار باش که اَللّطیف کالبَشیر
۲
اِبشر بما یُبشّرک الشیخ فی المنام
اکرم بما یقول به ذلک الخبیر
۳
کامت روا ز وعدۀ اِمداد و جودِ شیخ
بختت جوان زمژدۀ تایید فیض پیر
۴
تا دست میرسد ز سر مِهر رو متاب
تا جان بود زکوی وفا پای دل مگیر
۵
سهل است بارِ جور رقیب از برای دوست
گلچین را تحمّل خار است ناگزیر
۶
با حائری بگوی اگر رهروی به صدق
دست طلب ز دامن مردان ره مگیر
نظرهای خوانندگان ۰
برداشت، حس یا جملهای کوتاه درباره این شعر بنویسید.
خواندن نظرها برای همه آزاد است؛ ارسال نظر برای کاربران واردشده فعال میشود.