اثر ادبی

بخش ۱۹ - شعر هفدهم

♡
۰

تا آنکه پریشانِ خیالِ تو شُدستم

رفته است سرِ رشتۀ تدبیر زِ دستم

۱

آنسان ‌که وجود تو بُود ای بُتِ طَنّاز

ازهستی ‌من هیچ نه پیداست که هستم

۲

برخواستم‌ ازهر چه وعمری ‌به ‌ارادت

درکوی وفاداریت ای دوست نشستم

۳

از هر چه ‌نه ‌از تُست، دل ودیده گرفتم

بر هر که نه با تُست، درِعیش ببستم

۴

زآن‌ بادۀ گلرنگ که دی یار به ما داد

از خارِ غم محنت ایّام بِرستم

۵

من‌ دست ز اکسیرِ خُم باده نگیرم

تا زر شود این مس، تن خاکیِ پستم

۶

مَنعم مکن‌ از رندی ‌و می‌ خوردنِ ‌پنهان

چون ‌حائری از روز ازل باده پرستم

✦
حس شما به این اثر۰ واکنش ادبی
صدای خوانندگان فلانجا

اجرای صوتی این شعر ۰

خوانش‌های تأییدشده کاربران را بشنوید یا اجرای خودتان را برای بررسی بفرستید.

♫
♫هنوز خوانشی منتشر نشده

اولین اجرای تأییدشده می‌تواند همین‌جا شنیده شود.

گفت‌وگو درباره این اثر

نظرهای خوانندگان ۰

برداشت، حس یا جمله‌ای کوتاه درباره این شعر بنویسید.

❦
در حال آوردن نظرها…