اثر ادبی

بخش ۲۱ - شعر نوزدهم

♡
۰

تا عَزم کوی آن بُت طَنّاز کرده‌ایم

بر خود زبان مدّعیان، باز کرده‌ایم

۱

صد نیش بیش می‌رسدم هردم‌ از رقیب

تابزمِ عیش ‌ونوش‌ و طَرب ‌ساز کرده‌ایم

۲

بالم همی به قوّت بازو چه بشکنی

آخر نه بر بساط تو پرواز کرده‌ایم؟

۳

از طعنۀ رقیب شکایت نمی‌کنیم

ما صبر و عشق را به هم اَنباز کرده‌ایم

۴

ما از جفای یار زیانی نمی‌بریم

جَعد وجود، در کفِ او باز کرده ایم

۵

انجامِ عشق چون نبود غیر نیستی

ما اوّل این معامله آغاز کرده‌ایم

۶

شکر خدا که از مَدد همّت بلند

خود را به ‌پای ‌دوست ‌سرافراز کرده‌ایم

۷

معشوق بین که ناز کِشد وین ‌بسی‌عجب

ما عاشقان ‌زشت به او ناز کرده‌ایم

۸

یادی ز ما کنید که ما یاد رفتگان

دائم به نیکنامی و اِعزاز کرده‌ایم

۹

زین شعر آبدار که بینی بدین نَمط

خرّم روان حافظ شیراز کرده‌ایم

۱۰

دل در جفای یار، قوی دار حائری

ما مِهر در جفای وی اِحراز کرده‌ایم

✦
حس شما به این اثر۰ واکنش ادبی
صدای خوانندگان فلانجا

اجرای صوتی این شعر ۰

خوانش‌های تأییدشده کاربران را بشنوید یا اجرای خودتان را برای بررسی بفرستید.

♫
♫هنوز خوانشی منتشر نشده

اولین اجرای تأییدشده می‌تواند همین‌جا شنیده شود.

گفت‌وگو درباره این اثر

نظرهای خوانندگان ۰

برداشت، حس یا جمله‌ای کوتاه درباره این شعر بنویسید.

❦
در حال آوردن نظرها…