۰
درون سینه نگنجد، غمی که من دارم
خوش است باغم دل، عالمی که من دارم
۱
سرشگ دیده بیان کرد، ماجرای دلم
چه اعتبار؟ بر این محرمی که من دارم
۲
از آن گلی که بروید زخاک من پیداست
ز هجر لاله رخان ماتمی که من دارم
۳
مرا ز گریه چه حاصل؟ که رونقی ندهد
ببرگ زرد رخم شبنمی که من دارم
۴
بسوخت جان حریفان ز گرمی سخنم
عجب که در تو نگیرد دمی که من دارم
۵
بیا و بر دل من رحم کن، که از تنگی
در او قرار نگیرد غمی که من دارم
نظرهای خوانندگان ۰
برداشت، حس یا جملهای کوتاه درباره این شعر بنویسید.
خواندن نظرها برای همه آزاد است؛ ارسال نظر برای کاربران واردشده فعال میشود.