۰
دوید بر رخ زردم، ز بیقراری اشک
گل خزان زده را، کرد آبیاری اشک
۱
خزان عمر بزردی رساند، رنگ رخم
ببار بر سرم، ای ابر نو بهاری اشک
۲
کسی غبار غم، از چهره ام نخواهد شست
اگر ز دیده نیاید برون بیاری اشک
۳
رخم ببوسد و بنوازد و بعذر قصور
بخاک پیش من افتد، ز شرمساری اشک
۴
بیار بر لبم ای سینه هرچه خواهی آه
بریز بر رخم ای دیده هرچه داری اشک
نظرهای خوانندگان ۰
برداشت، حس یا جملهای کوتاه درباره این شعر بنویسید.
خواندن نظرها برای همه آزاد است؛ ارسال نظر برای کاربران واردشده فعال میشود.