اثر ادبی

شمارهٔ ۱۶ - طفل زمان!

♡
۰

عمریست تا بپای خم از پا نشسته ایم

در کوی میفروش، چو مینا نشسته ایم

۱

ما را زکوی باده فروشان، گریز نیست

تا باده در خم است، همین جا نشسته ایم

۲

تا موج حادثات چه بازی، کند که ما

با زورق شکسته، بدریا نشسته ایم

۳

ما آن شقایقیم، که با داغ سینه سوز

جامی گرفته ایم و بصحرا نشسته ایم

۴

طفل زمان، فشرد چو پروانه ام بمشت

جرم دمی، که بر سرگلها نشسته ایم

۵

عمری دویده ایم بهر سوی و عاقبت

دست از طلب نشسته و از پا نشسته ایم

۶

فرهاد با ترانه مستانه غزل

در هر سری چو نشئه صهبا نشسته ایم

✦
حس شما به این اثر۰ واکنش ادبی
صدای خوانندگان فلانجا

اجرای صوتی این شعر ۰

خوانش‌های تأییدشده کاربران را بشنوید یا اجرای خودتان را برای بررسی بفرستید.

♫
♫هنوز خوانشی منتشر نشده

اولین اجرای تأییدشده می‌تواند همین‌جا شنیده شود.

گفت‌وگو درباره این اثر

نظرهای خوانندگان ۰

برداشت، حس یا جمله‌ای کوتاه درباره این شعر بنویسید.

❦
در حال آوردن نظرها…