۰
یاران همه سرمست، ز میخانه رسیدند
صد شکر، که با شیشه و پیمانه رسیدند
۱
با این همه دیوانگی و باده گساری
از طالع من بودکه تا خانه رسیدند
۲
دیدند که کاشانه من تیره و سرد است
چون شمع شب افروز، بکاشانه رسیدند
۳
عاقل نتوانست، علاج دل تنگم
این قوم، بدرد من دیوانه رسیدند
۴
در دست یکی شیشه و در دست یکی جام
بالای سرم، سر خوش و مستانه رسیدند
۵
پنهان ز دو صد چشم رسیدند و رساندند
چشم بدشان دور، که رندانه رسیدند
نظرهای خوانندگان ۰
برداشت، حس یا جملهای کوتاه درباره این شعر بنویسید.
خواندن نظرها برای همه آزاد است؛ ارسال نظر برای کاربران واردشده فعال میشود.