۰
این نسخهٔ بیربط که دیوان فقیر است
مجموعهٔ احوال پریشان فقیر است
۱
زنهار که شیرازهٔ آن نگسلی از هم
در وی نخ چندی ز رگ جان فقیر است
۲
یعقوبم و این غمکده کنعان محبت
هر بیت در آن کلبهٔ احزان فقیر است
۳
از سوز و گدازی که شناسد دل روشن
هر مصرع آن شمع شبستان فقیر است
۴
هرچند که صد رنگ غم و درد دران است
کفران نکنم نعمت الوان فقیر است
۵
گر نیست پریشان سخنم عذر پذیرند
زلفی عجبی سلسلهجنبان فقیر است
۶
هر که خواند دعا طمع دارم
زانکه من بندهٔ گنهکارم
نظرهای خوانندگان ۰
برداشت، حس یا جملهای کوتاه درباره این شعر بنویسید.
خواندن نظرها برای همه آزاد است؛ ارسال نظر برای کاربران واردشده فعال میشود.