۰
پیر ریاضت ما عشق تو بود، یارا
گر تو شکیب داری، طاقت نماند ما را
۱
پنهان اگر چه داری چون من هزار مونس
من جز تو کس ندارم پنهان و آشکارا
۲
روزی حکایت ما ناگه به گفتن آید
پوشیده چند داریم این درد بیدوا را؟
۳
تا کی خَلی درین دل پیوسته خارِ هجران؟
مُردم ز جورت آخر، مَردم نه سنگ خارا
۴
آخر مرا ببینی در پای خویش مرده
کاوّل ندیده بودم پایان این بلا را
۵
باد صبا ندارد پیش تو راه، ورنه
با نالههای خونین بفرستمی صبا را
۶
چون اوحدی بنالد، گویی که صبر میکن
مشتاقی و صبوری از حد گذشت یارا
نظرهای خوانندگان ۰
برداشت، حس یا جملهای کوتاه درباره این شعر بنویسید.
خواندن نظرها برای همه آزاد است؛ ارسال نظر برای کاربران واردشده فعال میشود.