اثر ادبی

غزل شمارهٔ ۸

اوحدی مراغه‌ای•غزلیات•وزن: مفتعلن فاعلات مفتعلن فع (منسرح مثمن مطوی منحور)
♡
۰

درد سری می‌دهیم باد صبا را

تا برساند به دوست قصهٔ ما را

۱

برسر کویش گذر کند به تانی

با لب لعلش سخن کند به مدارا

۲

پیرهن ما قبا کند به نسیمش

برکند از ما دگر به مژده قبا را

۳

مرهم این ریش کرد نیست، که عمری

سینه سپر بوده‌ایم زخم بلا را

۴

دنیی و دین کرده‌ایم در سر کارش

گردن و سر می‌نهیم تیغ و قفا را

۵

ای بت نامهربان، بیا و بیاموز

از سخن من حدیث مهر و وفا را

۶

پای چنین سرزنشت‌ها چو نداری

دست مزن عاشقان بی سرو پارا

۷

عیب زبونی نه لایقست،گر از خود

دفع ندانست کرد تیغ قضا را

۸

اوحدی، از من بدار دست ملامت

من چه کنم؟ کین ارادتست خدا را

✦
حس شما به این اثر۰ واکنش ادبی
صدای خوانندگان فلانجا

اجرای صوتی این شعر ۰

خوانش‌های تأییدشده کاربران را بشنوید یا اجرای خودتان را برای بررسی بفرستید.

♫
♫هنوز خوانشی منتشر نشده

اولین اجرای تأییدشده می‌تواند همین‌جا شنیده شود.

گفت‌وگو درباره این اثر

نظرهای خوانندگان ۰

برداشت، حس یا جمله‌ای کوتاه درباره این شعر بنویسید.

❦
در حال آوردن نظرها…