۰
بر قتل چون منی چه گماری رقیب را؟
ای در جهان غریب، مسوز این غریب را
۱
دورم همی کنند ادیبان ز پیش تو
ای حورزاده، عشق بیاموز ادیب را
۲
روی تو گر ز دور ببیند خطیب شهر
دیگر حضور قلب نباشد خطیب را
۳
ترسا گر آن دو زلف چو زنار بنگرد
در حال همچو عود بسوزد صلیب را
۴
ما دوست را به دنیی و عقبی نمیدهیم
زنهار! کس چگونه فروشد حبیب را
۵
از من مدار چشم خموشی، که وقت گل
مشکل کسی خموش کند عندلیب را
۶
همرنگ اوحدی شود اندر جهان به عشق
هر کس که او نگه کند این رنگ و طیب را
نظرهای خوانندگان ۰
برداشت، حس یا جملهای کوتاه درباره این شعر بنویسید.
خواندن نظرها برای همه آزاد است؛ ارسال نظر برای کاربران واردشده فعال میشود.