اثر ادبی

غزل شمارهٔ ۱۴

اوحدی مراغه‌ای•غزلیات•وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
♡
۰

دلبرا، در دل سخت تو وفا نیست چرا؟

کافران را دل نرم‌ست و ترا نیست چرا؟

۱

بر درت سگ وطنی دارد و ما را نه، که چه؟

به سگانت نظری هست و به ما نیست چرا؟

۲

هر که قتلی بکند کشته بهایی بدهد

تو مرا کشتی و امید بها نیست چرا؟

۳

خون من ریزی و چشم تو روا می‌دارد

بوسه‌ای خواهم و گویی که: روا نیست، چرا؟

۴

شهریان را به غریبان نظری باشد و من

دیدم این قاعده در شهر شما نیست، چرا؟

۵

من و زلف تو قرینیم به سرگردانی

من ز تو دورم و او از تو جدا نیست چرا؟

۶

دیگران را همه نزدیک تو راهست و قبول

اوحدی را ز میان راه وفا نیست چرا؟

✦
حس شما به این اثر۰ واکنش ادبی
صدای خوانندگان فلانجا

اجرای صوتی این شعر ۰

خوانش‌های تأییدشده کاربران را بشنوید یا اجرای خودتان را برای بررسی بفرستید.

♫
♫هنوز خوانشی منتشر نشده

اولین اجرای تأییدشده می‌تواند همین‌جا شنیده شود.

گفت‌وگو درباره این اثر

نظرهای خوانندگان ۰

برداشت، حس یا جمله‌ای کوتاه درباره این شعر بنویسید.

❦
در حال آوردن نظرها…