اثر ادبی

غزل شمارهٔ ۱۷

اوحدی مراغه‌ای•غزلیات•وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن
♡
۰

پیش‌آر، ساقی، آن می چون زنگ را

تا ما براندازیم نام و ننگ را

۱

امشب ز رنگ می برافروز آتشی

تا رنگ پوش ما بسوزد رنگ را

۲

بی‌روی او چون عود می‌سوزد تنم

مطرب، تو نیز آخر بساز آن چنگ را

۳

با فقیه از عقل می‌گوید سخن

عقلی نبوده‌ست این فقیه دنگ را

۴

بی‌او نباشد دور اگر گریان شوم

دوری بگریاند کلوخ و سنگ را

۵

ای همرهان، پیش دهان تنگ او

یاد آورید این عاشق دلتنگ را

۶

وی ساربان، طاقت نداری پای ما

سرباز کش یک لحظه پیش آهنگ را

۷

ناچار باشد هر فراقی را اثر

وانگه فراق یار شوخ شنگ را

۸

ای آنکه کردی رخ به جنگ اوحدی

او صلح می‌جوید، رها کن جنگ را

✦
حس شما به این اثر۰ واکنش ادبی
صدای خوانندگان فلانجا

اجرای صوتی این شعر ۰

خوانش‌های تأییدشده کاربران را بشنوید یا اجرای خودتان را برای بررسی بفرستید.

♫
♫هنوز خوانشی منتشر نشده

اولین اجرای تأییدشده می‌تواند همین‌جا شنیده شود.

گفت‌وگو درباره این اثر

نظرهای خوانندگان ۰

برداشت، حس یا جمله‌ای کوتاه درباره این شعر بنویسید.

❦
در حال آوردن نظرها…