۰
گر وصل آن نگار میسر شود مرا
از عمر باک نیست، که در سر شود مرا
۱
تسخیر روی او به دعا میکند دلم
تا آفتاب و ماه مسخر شود مرا
۲
روزی که کاسهٔ سرم از خاک پر کنند
از بوی او دماغ معطر شود مرا
۳
آن نور هر دودیده اگر میدهد رضا
بگذار تا دودیده به خون تر شود مرا
۴
هر ساعتم چنان کند از غصه پایمال
کز دست او فعان به فلک بر شود مرا
۵
مشکل شکفته گرددم از وصل او گلی
لیکن چه خارها که به دل در شود مرا!
۶
این درد سینه سوز، که در جان اوحدیست
از تن شگفت نیست که لاغر شود مرا
نظرهای خوانندگان ۰
برداشت، حس یا جملهای کوتاه درباره این شعر بنویسید.
خواندن نظرها برای همه آزاد است؛ ارسال نظر برای کاربران واردشده فعال میشود.