اثر ادبی

غزل شمارهٔ ۲۴

اوحدی مراغه‌ای•غزلیات•وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
♡
۰

دود از دلم برآمد، دادی بده دلم را

در بر رخم چه بندی؟ بگشای مشکلم را

۱

پایم به گل فروشد، تا چند سر کشیدن؟

دستی بزن برآور این پای در گلم را

۲

دستم چو شد حمایل در گردن خیالت

پنهان کن از رقیبان دست حمایلم را

۳

بردند پیش قاضی از قتل من حکایت

او نیز داد رخصت، چون دید قاتلم را

۴

جز مهر خود نبینی در استخوان و مغزم

گر زانکه بر گشایی یک یک مفاصلم را

۵

وقتی که مرده باشم، گر مهر مینمایی

بر آستان خود نه تابوت و محملم را

۶

تا نقش مهر خویشم بر لوح دل نوشتی

یکسر به باد دادی تحصیل و حاصلم را

۷

عیبم کنند یاران در عشقت ای پریرخ

دیوانه ساز بر خود یاران عاقلم را

۸

از غل و بند مجنون دیگر سخن نگفتی

گر اوحدی بدیدی قید و سلاسلم را

✦
حس شما به این اثر۰ واکنش ادبی
صدای خوانندگان فلانجا

اجرای صوتی این شعر ۰

خوانش‌های تأییدشده کاربران را بشنوید یا اجرای خودتان را برای بررسی بفرستید.

♫
♫هنوز خوانشی منتشر نشده

اولین اجرای تأییدشده می‌تواند همین‌جا شنیده شود.

گفت‌وگو درباره این اثر

نظرهای خوانندگان ۰

برداشت، حس یا جمله‌ای کوتاه درباره این شعر بنویسید.

❦
در حال آوردن نظرها…