اثر ادبی

غزل شمارهٔ ۲۸

اوحدی مراغه‌ای•غزلیات•وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
♡
۰

زخمی، که بر دل آید ، مرهم نباشد او را

خامی که دل ندارد این غم نباشد او را

۱

گفتی که: دل بدو ده، من جان همی فرستم

زیرا که با چنان رخ دل کم نباشد او را

۲

عیسی مریم از تو گر بازگردد این دم

این مرده زنده کردن در دم نباشد او را

۳

گویند ازو طلب دار آیین مهربانی

نه نه، طلب ندارم، دانم نباشد او را

۴

از پیش هیچ خوبی هرگز وفا نجستم

زیرا وفا و خوبی با هم نباشد او را

۵

از چشم من خجل شد ابر بهار صد پی

او گر چه بربگرید، این نم نباشد او را

۶

این گریه کاوحدی کرد از درد دوری او

گر بعد ازین بمیرد ماتم نباشد او را

✦
حس شما به این اثر۰ واکنش ادبی
صدای خوانندگان فلانجا

اجرای صوتی این شعر ۰

خوانش‌های تأییدشده کاربران را بشنوید یا اجرای خودتان را برای بررسی بفرستید.

♫
♫هنوز خوانشی منتشر نشده

اولین اجرای تأییدشده می‌تواند همین‌جا شنیده شود.

گفت‌وگو درباره این اثر

نظرهای خوانندگان ۰

برداشت، حس یا جمله‌ای کوتاه درباره این شعر بنویسید.

❦
در حال آوردن نظرها…