۰
ای چراغ چشم توفان بار ما
بیش ازین غافل مباش از کار ما
۱
هر زمانی در به روی ما مبند
گر چه کوته دیدهای دیوار ما
۲
شکر آن که خواب میگیرد به شب
رحمتی بر دیدهٔ بیدار ما
۳
ای که با هر کس چو گل بشکفتهای
بیش ازین نتوان نهادن خار ما
۴
کاشکی آن رخ نبودی در نقاب
تا نکردی مدعی انکار ما
۵
با چنان ساعد که بر بازوی اوست
کس نپیچد پنجهٔ عیار ما
۶
خلق عالم گر شوند اغیار و خصم
نیست غم، گر یار باشد یار ما
۷
اوحدی، میبوس خاک آستان
کاندر آن حضرت نباشد بار ما
نظرهای خوانندگان ۰
برداشت، حس یا جملهای کوتاه درباره این شعر بنویسید.
خواندن نظرها برای همه آزاد است؛ ارسال نظر برای کاربران واردشده فعال میشود.