۰
چو آشفته دیدی که شد کار ما
نگشتی دگر گرد بازار ما
۱
میازار ما را، که کار خطاست
دلیری نمودن به آزار ما
۲
به فریاد ما گر چنین میرسی
به گردون رسد نالهٔ زار ما
۳
دل ما ننالیدی از چشم تو
اگر جور کردی به مقدار ما
۴
بجز ما نخواهد خریدن کسی
متاعی که بستی تو در بار ما
۵
چه خسبی؟ که شبهای تاریک خواب
نیامد درین چشم بیدار ما
۶
مریز اوحدی را نمک بر جگر
که شوریده او میکند کار ما
نظرهای خوانندگان ۰
برداشت، حس یا جملهای کوتاه درباره این شعر بنویسید.
خواندن نظرها برای همه آزاد است؛ ارسال نظر برای کاربران واردشده فعال میشود.