اثر ادبی

غزل شمارهٔ ۴۰

اوحدی مراغه‌ای•غزلیات•وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
♡
۰

از ما به فتنه سرمکش، ای ناگزیر ما

که آمیزشیست مهر ترا با ضمیر ما

۱

ما قصه‌ای که بود نمودیم و عرضه داشت

تا خود جواب آن چه رساند بشیر ما

۲

نی‌نی ، به پیک و نامه چه حاجت؟ که حال دل

دانم که نانوشته بخواند مشیر ما

۳

ای باد صبح‌دم خبر ما بپرس نیک

کین نامها نه نیک نویسد دبیر ما

۴

ای صوفی، ار تو منکر عشقی به زهد کوش

ما را ز عشق توبه نفرمود پیر ما

۵

بس قرنها سپهر بگردد بدین روش

تا بر زمین عشق نیابد نظیر ما

۶

پستان خود به مهر بیالود و دوستی

روز نخست دایه که می‌داد شیر ما

۷

در آب و گل ز آدم خاکی نشان نبود

کغشته شد به آب محبت خمیر ما

۸

دلبر ز آه و نالهٔ من هیچ غم نداشت

دانست کان شکار نیفتد به تیر ما

۹

زان دل شکسته‌ایم که بر دوست بسته‌ایم

کز ما دل شکسته طلب کرد میر ما

۱۰

سهلست دستگیری افتاد گان ولی

وقتی بود که دوست شود دستگیر ما

۱۱

با خار ساختیم، که گل دیر بردمد

شاخ بلند دوست به دست قصیر ما

۱۲

از جان برآمدست، نباشد شگفت اگر

در دل نشیند این سخن دلپذیر ما

۱۳

ای اوحدی، اگر ید بیضا بر آوری

مشنو، کزان تنور برآید فطیر ما

✦
حس شما به این اثر۰ واکنش ادبی
صدای خوانندگان فلانجا

اجرای صوتی این شعر ۰

خوانش‌های تأییدشده کاربران را بشنوید یا اجرای خودتان را برای بررسی بفرستید.

♫
♫هنوز خوانشی منتشر نشده

اولین اجرای تأییدشده می‌تواند همین‌جا شنیده شود.

گفت‌وگو درباره این اثر

نظرهای خوانندگان ۰

برداشت، حس یا جمله‌ای کوتاه درباره این شعر بنویسید.

❦
در حال آوردن نظرها…