اثر ادبی

غزل شمارهٔ ۵۱

اوحدی مراغه‌ای•غزلیات•وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
♡
۰

نیست در آبگینه آتش و آب

باده‌شان رنگ می‌دهد، دریاب

۱

باده نیز اندر اصل خود آبیست

کآفتابش فروغ بخشد و تاب

۲

ز آب بی رنگ شد عنب موجود

وز عنب شیره وز شیره شراب

۳

زین منازل نکرده آب گذار

هیچ کس را نکرد مست خراب

۴

باش، تا رنگ و بوی برخیزد

که همان آب صرف بینی، آب

۵

هر کس از باده نسبتی دیدند

جمله بین کس نشد ز روی صواب

۶

چشم ازو رنگ برد و بینی بوی

عاقلش سکر دید و غافل خواب

۷

اگرت چشم دوربین باشد

بر گرفتم ازان جمال نقاب

۸

اوحدی، هرچه غیر او بینی

نیست یک باره جز غرور سراب

✦
حس شما به این اثر۰ واکنش ادبی
صدای خوانندگان فلانجا

اجرای صوتی این شعر ۰

خوانش‌های تأییدشده کاربران را بشنوید یا اجرای خودتان را برای بررسی بفرستید.

♫
♫هنوز خوانشی منتشر نشده

اولین اجرای تأییدشده می‌تواند همین‌جا شنیده شود.

گفت‌وگو درباره این اثر

نظرهای خوانندگان ۰

برداشت، حس یا جمله‌ای کوتاه درباره این شعر بنویسید.

❦
در حال آوردن نظرها…