۰
هر بامداد روی تو دیدن چو آفتاب
ما را رسد، که بیتو ندیدیم روی خواب
۱
ما را دلیست گمشده در چین زلف تو
اکنون که حال با تو بگفتیم، بازیاب
۲
باریک تر ز موی سؤالیست در دلم
شیرینتر از لب تو نگوید کسی جواب
۳
رویت ز روشنی چو بهشتست و من ز درد
در وی به حیرتم که: بهشتست یا عذاب؟
۴
چشمم ز آب گریه به جوشست همچو دیگ
عشق آتشی همی کند آهسته زیر آب
۵
هر دل که دید آب دو چشمم کباب شد
برآب دیدهای، که دل کس شود کباب؟
۶
جز یک شراب هر دو نخوردیم، پس چرا
چشم تو مست گشت و دل اوحدی خراب؟
نظرهای خوانندگان ۰
برداشت، حس یا جملهای کوتاه درباره این شعر بنویسید.
خواندن نظرها برای همه آزاد است؛ ارسال نظر برای کاربران واردشده فعال میشود.