اثر ادبی

غزل شمارهٔ ۶۵

اوحدی مراغه‌ای•غزلیات•وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
♡
۰

روزگار از رخ تو شمعی ساخت

آتشی در نهاد ما انداخت

۱

ما طلب‌گار عافیت بودیم

در کمین بود عشق، بیرون تاخت

۲

سوختم در فراق و نیست کسی

که مرا چاره‌ای تواند ساخت

۳

مگر او رحمتی کند، ورنه

هر کرا او بزد، کسی ننواخت

۴

عاشقانش چرا کشند به دوش؟

سر، که در پای دوست باید باخت

۵

اوحدی آن چنان درو پیوست

که نخواهد به خویشتن پرداخت

۶

سخن او نمی‌توان گفتن

دم نزد هر که این سخن بشناخت

✦
حس شما به این اثر۰ واکنش ادبی
صدای خوانندگان فلانجا

اجرای صوتی این شعر ۰

خوانش‌های تأییدشده کاربران را بشنوید یا اجرای خودتان را برای بررسی بفرستید.

♫
♫هنوز خوانشی منتشر نشده

اولین اجرای تأییدشده می‌تواند همین‌جا شنیده شود.

گفت‌وگو درباره این اثر

نظرهای خوانندگان ۰

برداشت، حس یا جمله‌ای کوتاه درباره این شعر بنویسید.

❦
در حال آوردن نظرها…