✦ گنجینه آثار
غزلیاتهلالی جغتایی
۰زیرمجموعه۲صفحه فعلی
آثار این بخش
نمایش ۲۴ اثر در صفحه ۲
♧
شمارهٔ ۲۵
هلالی جغتایی
بچه نسبت کنم آن سرو قد دلجو را؟هر چه گویم، به از آنست، چه گویم او را؟
غزلیات♧شمارهٔ ۲۶
هلالی جغتایی
گه نمک ریزد بخم، گه بشکند پیمانه رامحتسب تا چند در شور آورد می خانه را؟
غزلیات♧شمارهٔ ۲۷
هلالی جغتایی
ای شوخ، مکش عاشق خونین جگری راشوخی مکن، انگار که کشتی دگری را
غزلیات♧شمارهٔ ۲۸
هلالی جغتایی
دیدیدیم ز یاران وفادار بسی رالیکن چو سگان تو ندیدیم کسی را
غزلیات♧شمارهٔ ۲۹
هلالی جغتایی
بحمدالله که صحت داد ایزد پادشاهی رابرآورد از سر نو بر سپهر حسن ماهی را
غزلیات♧شمارهٔ ۳۰
هلالی جغتایی
بنام ایزد، میان مردمان آن تندخو با ماچه خوش باشد که ما در گوشه ای باشیم و او با ما
غزلیات♧شمارهٔ ۳۱
هلالی جغتایی
چند نادیده کنی؟ آه! چه دیدی از ما؟نشنوی زاری ما، وه! چه شنیدی از ما؟
غزلیات♧شمارهٔ ۳۲
هلالی جغتایی
نمی توان بجفا قطع دوستداری ماکه از جفای تو بیشست با تو یاری ما
غزلیات♧شمارهٔ ۳۳
هلالی جغتایی
من و بیداری شبها و شب تا روز یاربهانبیند هیچکس در خواب، یارب! اینچنین شبها
غزلیات♧شمارهٔ ۳۴
هلالی جغتایی
من همچو گلزار ارم، گل گل ترا رخسارهاوز آرزوی هر گلی در سینه دارم خارها
غزلیات♧شمارهٔ ۳۵
هلالی جغتایی
ز آب چشم من گِل شد به راه عشق، منزلهاندانم تا چه گُلها بشکفد آخر ازین گِلها؟
غزلیات♧شمارهٔ ۳۶
هلالی جغتایی
دلا، ذوقی ندارد دولت دنیا و شادیهاخوشا! آن دردمندیهای عشق و نامرادیها
غزلیات♧شمارهٔ ۳۷
هلالی جغتایی
گل رویت عرق کرد از می نابز شبنم تازه شد گل برگ سیراب
غزلیات♧شمارهٔ ۳۸
هلالی جغتایی
شب هجرست و مرگ خویش خواهم از خدا امشباجل روزی چو سویم خواهد آمد، گو: بیا امشب
غزلیات♧شمارهٔ ۳۹
هلالی جغتایی
سر نمی تابم ز شمشیر حبیبهر چه آید بر سر من، یا نصیب!
غزلیات♧شمارهٔ ۴۰
هلالی جغتایی
گر دعای دردمندان مستجابست، ای حبیباز خدا هرگز نخواهم خواست جز مرگ رقیب
غزلیات♧شمارهٔ ۴۱
هلالی جغتایی
من بکویت عاشق زار و دل غمگین غریبچون زید بیچاره عاشق؟ چون کند مسکین غریب؟
غزلیات♧شمارهٔ ۴۲
هلالی جغتایی
ای شده خوی تو با من بتر از خوی رقیبروزم از هجر سیه ساخته چون روی رقیب
غزلیات♧شمارهٔ ۴۳
هلالی جغتایی
ای سر زلف تو کمند حیاتنیست ز قید تو امید نجات
غزلیات♧شمارهٔ ۴۴
هلالی جغتایی
چیست پیراهن آن دلبر شیرین حرکاتهمچو سرچشمهی خضر است و بدن آب حیات
غزلیات♧شمارهٔ ۴۵
هلالی جغتایی
وه! چه عمرست این که در هجر تو بردم عاقبت؟جان شیرین را بصد تلخی سپردم عاقبت
غزلیات♧شمارهٔ ۴۶
هلالی جغتایی
در آفتاب رخش آب باده تاب انداختچه آب بود که آتش در آفتاب انداخت؟
غزلیات♧شمارهٔ ۴۷
هلالی جغتایی
ما عاشقیم و بی سر و سامان و می پرستقانع بهر چه باشد و فارغ ز هر چه هست
غزلیات♧شمارهٔ ۴۸
هلالی جغتایی
ای که از یار نشان می طلبی، یار کجاست؟همه یارند، ولی یار وفادار کجاست؟
غزلیات