✦ گنجینه آثار
غزلیاتهلالی جغتایی
۰زیرمجموعه۱صفحه فعلی
آثار این بخش
نمایش ۲۴ اثر در صفحه ۱
♧
شمارهٔ ۱
هلالی جغتایی
مه من، بجلوه گاهی که ترا شنودم آنجاجگرم ز غصه خون شد، که چرا نبودم آنجا؟
غزلیات♧شمارهٔ ۲
هلالی جغتایی
سعی کردم که شود یار ز اغیار جداآن نشد عاقبت و من شدم از یار جدا
غزلیات♧شمارهٔ ۳
هلالی جغتایی
ای نور خدا در نظر از روی تو ما رابگذار که در روی تو بینیم خدا را
غزلیات♧شمارهٔ ۴
هلالی جغتایی
به چشم لطف اگر بینی گرفتاران رسوا رابه ما هم گوشه چشمی که رسوا کردهای ما را
غزلیات♧شمارهٔ ۵
هلالی جغتایی
ز روی مهر اگر روزی ببینی یک دو شیدا رابه ما هم گوشه چشمی، که شیدا کردهای ما را
غزلیات♧شمارهٔ ۶
هلالی جغتایی
از آن تنهایی ملک غریبی شد هوس ما راکه روزی چند نشناسیم ما کس را و کس ما را
غزلیات♧شمارهٔ ۷
هلالی جغتایی
گه گهم خوانی و گویی که: چه حالست ترا؟حال من حال سگان، این چه سؤالست ترا؟
غزلیات♧شمارهٔ ۸
هلالی جغتایی
ترک یاری کردی و من همچنان یارم تو رادشمن جانی و از جان دوستتر دارم تو را
غزلیات♧شمارهٔ ۹
هلالی جغتایی
من کیستم تا هر زمان پیش نظر بینم تو را؟گاهی گذر کن سوی من، تا در گذر بینم تو را
غزلیات♧شمارهٔ ۱۰
هلالی جغتایی
جان خوشست، اما نمیخواهم که: جان گویم تراخواهم از جان خوشتری باشد، که آن گویم ترا
غزلیات♧شمارهٔ ۱۱
هلالی جغتایی
یار ما هرگز نیازارد دل اغیار راگل سراسر آتشست، اما نسوزد خار را
غزلیات♧شمارهٔ ۱۲
هلالی جغتایی
من کیم بوسه زنم ساعد زیبایش را؟گر مرا دست دهد بوسه زنم پایش را
غزلیات♧شمارهٔ ۱۳
هلالی جغتایی
آرزومند توام، بنمای روی خویش راور نه، از جانم برون کن آرزوی خویش را
غزلیات♧شمارهٔ ۱۴
هلالی جغتایی
یار، چون در جام میبیند، رخ گلفام راعکس رویش چشمهٔ خورشید سازد جام را
غزلیات♧شمارهٔ ۱۵
هلالی جغتایی
یک دو روزی می گذارد یار من تنها مراوه! که هجران می کشد امروز، یا فردا مرا
غزلیات♧شمارهٔ ۱۶
هلالی جغتایی
بی تو، چندان که محنتست مرابا تو چندان محبتست مرا
غزلیات♧شمارهٔ ۱۷
هلالی جغتایی
شوق درون بسوی دری می کشد مرامن خود نمیروم، دگری میکشد مرا
غزلیات♧شمارهٔ ۱۸
هلالی جغتایی
گفتگوی عقل در خاطر فرو ناید مرابنده سلطان عشقم، تا چه فرماید مرا؟
غزلیات♧شمارهٔ ۱۹
هلالی جغتایی
ای شهسوار حسن، سر افراز کن مراای من سگت، بسوی خود آواز کن مرا
غزلیات♧شمارهٔ ۲۰
هلالی جغتایی
زان پیشتر که عقل شود رهنمون مراعشق تو ره نمود بکوی جنون مرا
غزلیات♧شمارهٔ ۲۱
هلالی جغتایی
هست آرزوی کشتن آن تند خو مراگر او نکشت، می کشد این آرزو مرا
غزلیات♧شمارهٔ ۲۲
هلالی جغتایی
ز سوز سینه، هر دم، چند پوشم داغ هجران را؟دگر طاقت ندارم، چاک خواهم زد گریبان را
غزلیات♧شمارهٔ ۲۳
هلالی جغتایی
نهادی بر دلم داغ فراق و سوختی جان رابداغ و درد دوری چند سوزی دردمندان را!
غزلیات♧شمارهٔ ۲۴
هلالی جغتایی
بروز غم، سگش خواهم، که پرسد خاکساران راکه یاران در چنین روزی بکار آیند یاران را
غزلیات