اثر ادبی

قصیدهٔ شمارهٔ ۴۰ - وله علیه الرحمه

اوحدی مراغه‌ای•قصاید•وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
♡
۰

جهان به دست تو دادند، تا ثواب کنی

خطا ز سر بنهی، روی در صواب کنی

۱

فلک چو نامه فرستد ز مشکلی به جهان

به فکر خویشتن آن نامه را جواب کنی

۲

شود به عهد تو بسیار فتنه‌ها بیدار

چو عشق بازی و سیکی خوری و خواب کنی

۳

مهل خراب جهان را به دست ظلم، که زود

تو هم خراب شوی، گر جهان خراب کنی

۴

چو دور دولت تست، ای امیر ملک، بکوش

که نام نیک درین دولت اکتساب کنی

۵

بدانکه: نام شبانی نیاید از تو درست

که گله را همه در عهدهٔ ذئاب کنی

۶

شود چو قصهٔ عود و رباب قصهٔ تو

چو دل بدعد دهی، گوش بر رباب کنی

۷

به قتل دشمن خود گر شتاب نیست ترا

یقین شناس که: بر قتل خود شتاب کنی

۸

روا مدار که: از بهر پهلوی بریان

هزار سینه به سیخ جفا کباب کنی

۹

قراضهای زر بیوگان مسکینست

قلادها که تو در گردن کلاب کنی

۱۰

میان دوزخ و خلق تو بس تفاوت چیست؟

چو خلق را همه از خلق خود عذاب کنی

۱۱

ترا از آنچه که چون گل در آتشست کسی؟

که جای خویشتن اندر گل و گلاب کنی

۱۲

نگاه کن: که گر اینها که میکنی با خلق

کنند با تو زمانی، چه اضطراب کنی؟

۱۳

به جانب تو نهان بس خطابهاست ز غیب

ولی تو گوش نداری، که بر خطاب کنی

۱۴

چو پیر گشتی و پیری رسول رفتن تست

چه اعتماد بر این خیمه و طناب کنی؟

۱۵

به پیش آب جهان خانه‌ایست بی‌بنیاد

نه محکمست عمارت، که پیش آب کنی

۱۶

ز سر جوان نتوانی شد، ار چه در پیری

ز مشک سوده سر خویش را خضاب کنی

۱۷

به قول اوحدی ار ذره‌ای برآری سر

ز روشنی رخ خود را چو آفتاب کنی

✦
حس شما به این اثر۰ واکنش ادبی
صدای خوانندگان فلانجا

اجرای صوتی این شعر ۰

خوانش‌های تأییدشده کاربران را بشنوید یا اجرای خودتان را برای بررسی بفرستید.

♫
♫هنوز خوانشی منتشر نشده

اولین اجرای تأییدشده می‌تواند همین‌جا شنیده شود.

گفت‌وگو درباره این اثر

نظرهای خوانندگان ۰

برداشت، حس یا جمله‌ای کوتاه درباره این شعر بنویسید.

❦
در حال آوردن نظرها…