۰
میدمد صبح و کِلِّه بست سحاب
الصَبوح الصَبوح یا اصحاب
۱
میچکد ژاله بر رخِ لاله
المُدام المُدام یا احباب
۲
میوزد از چمن نسیمِ بهشت
هان، بنوشید دَم به دَم مِیِ ناب
۳
تخت زُمْرُد زده است گل به چمن
راحِ چون لعلِ آتشین دریاب
۴
درِ میخانه بستهاند دگر
اِفتَتِح یا مُفَتِّح الاَبواب
۵
لب و دَندانْت را حقوق نمک
هست بر جان و سینههایِ کباب
۶
این چنین موسِمی عجب باشد
که ببندند میکده به شتاب
۷
بر رخِ ساقیِ پری پیکر
همچو حافظ بنوش بادهٔ ناب
نظرهای خوانندگان ۰
برداشت، حس یا جملهای کوتاه درباره این شعر بنویسید.
خواندن نظرها برای همه آزاد است؛ ارسال نظر برای کاربران واردشده فعال میشود.