۰
هر چه درین چره کهن ساختند
قالبی از بهر سخن ساختند
۱
لیک نیفتاد به روی ز می
قالب این سکه به از آدمی
۲
زنده به جز آدمیان نیست کس
کادمی از ناطقه زنده است و بس
۳
پس چو چنین است سخن جان ماست
وانکه بد و زنده بود زان ماست
۴
این خرد و نطق که زان تواند
هر دو به هم شیرهٔ جان تواند
۵
گر به خرد گنج نهان دادهاند
لیک کلیدش به زبان دادهاند
نظرهای خوانندگان ۰
برداشت، حس یا جملهای کوتاه درباره این شعر بنویسید.
خواندن نظرها برای همه آزاد است؛ ارسال نظر برای کاربران واردشده فعال میشود.