اثر ادبی

بخش ۲۳ - بازگشتن کبک خرامان از کوه، و شتر پرنده را بر جناح رفتن، رشته دراز دادن، و کبوتر دیوانه را پر کم گذاشتن

امیرخسرو دهلوی•مجنون و لیلی•وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
♡
۰

چون بر سر چرخ لاجوردی

خورشید نهاد رو به زردی

۱

معشوقهٔ آفتاب پایه

برداشت ز فرق دوست سایه

۲

بر عزم شدن ز جای بر خاست

عذری به هزار لطف درخواست

۳

او در سخن و رفیق خاموش

تا پاک دلش ببرده از هوش

۴

حیرت زده مهر بر دهانش

تب لرزه گرفته استخوانش

۵

دانست مسافر خردمند

کو را چه شکنجه شد زبان بند

۶

اندیشهٔ او خطاب پنداشت

خاموشی او جواب پنداشت

۷

لختی کف پای پر ز خارش

بوسید و گرفت در کنارش

۸

پس محمل ناقه جست در بست

بگشاد عقال و تنگ بر بست

۹

شد بر شتر و زمام بسپرد

شاهین برسید و کبک را برد

۱۰

می‌رفت و دو چشم خون فشان‌تر

خونابهٔ چشم زو روان‌تر

۱۱

چون ماه به برج خویشتن شد

وان سرو رونده در چمن شد

۱۲

در گوشهٔ غم نشست مهجور

تن از دل و دل ز خرمی دور

۱۳

با شب ز رفیق راز می‌گفت

نامش می‌گفت و باز می‌گفت

۱۴

چون خسته شد از دل‌ِ سیه‌روز

گفت این غزل از درون‌ِ پُر‌سوز

✦
حس شما به این اثر۰ واکنش ادبی
صدای خوانندگان فلانجا

اجرای صوتی این شعر ۰

خوانش‌های تأییدشده کاربران را بشنوید یا اجرای خودتان را برای بررسی بفرستید.

♫
♫هنوز خوانشی منتشر نشده

اولین اجرای تأییدشده می‌تواند همین‌جا شنیده شود.

گفت‌وگو درباره این اثر

نظرهای خوانندگان ۰

برداشت، حس یا جمله‌ای کوتاه درباره این شعر بنویسید.

❦
در حال آوردن نظرها…