اثر ادبی

غزل شمارهٔ ۱۶

مولانا•غزلیات•وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)
♡
۰

ای یوسف آخر سوی این یعقوب نابینا بیا

ای عیسی پنهان شده بر طارم مینا بیا

۱

از هجر روزم قیر شد دل چون کمان بد تیر شد

یعقوب مسکین پیر شد ای یوسف برنا بیا

۲

ای موسی عمران که در سینه چه سینا‌هاستت

گاوی خدایی می‌کند از سینهٔ سینا بیا

۳

رخ زعفران‌رنگ آمدم‌، خَم‌داده چون چنگ آمدم

در گور تن تنگ آمدم ای جان با‌پهنا بیا

۴

چشم محمد با نمت واشوق گفته در غمت

زان طرهٔ اندر هَمَت‌، ای سرّ ارسلنا بیا

۵

خورشید پیشت چون شفق ای برده از شاهان سبق

ای دیدهٔ بینا به‌حق‌، وی سینهٔ دانا بیا

۶

ای جانْ تو و جان‌ها چو تن‌، بی‌جان چه ارزد خود بدن‌؟

دل داده‌‌ام دیر است من‌، تا جان دهم جانا بیا

۷

تا برده‌ای دل را گرو‌، شد کشت‌ِ جانم در درو

اول تو ای دردا برو و آخر تو درمانا بیا

۸

ای تو دوا و چاره‌ام نور دل صدپاره‌ام

اندر دل بیچاره‌ام چون غیر تو شد لا بیا

۹

نشناختم قدر تو من تا چرخ می‌گوید ز فن

دی بر دلش تیری بزن دی بر سرش خارا بیا

۱۰

ای قاب قوس مرتبت وان دولت با‌مکرمت

کس نیست شاها محرمت در قرب اَو ادنی بیا

۱۱

ای خسرو مه‌وش بیا ای خوشتر از صد خوش بیا

ای آب و ای آتش بیا ای دُرّ و ای دریا بیا

۱۲

مخدوم جانم شمس دین از جاهت ای روح الامین

تبریز چون عرش مکین از مسجد اقصی بیا

✦
حس شما به این اثر۰ واکنش ادبی
صدای خوانندگان فلانجا

اجرای صوتی این شعر ۰

خوانش‌های تأییدشده کاربران را بشنوید یا اجرای خودتان را برای بررسی بفرستید.

♫
♫هنوز خوانشی منتشر نشده

اولین اجرای تأییدشده می‌تواند همین‌جا شنیده شود.

گفت‌وگو درباره این اثر

نظرهای خوانندگان ۰

برداشت، حس یا جمله‌ای کوتاه درباره این شعر بنویسید.

❦
در حال آوردن نظرها…