✦ گنجینه آثار

المضحکاتسعدی

۰زیرمجموعه۱صفحه فعلی

آثار این بخش

نمایش ۷ اثر در صفحه ۱
♧

شمارهٔ ۱

سعدی
شخصی از فقیهی سؤال کرد که مرا آفتابه‌ای هست شکسته، چون از ریدن فارغ می‌شوم آفتابه تهی می‌گ…
المضحکات
♧

شمارهٔ ۲

سعدی
گفت: «هر کس امشب دو رکعت نماز بگذارد، او را حوری‌ دهند که بالای او از مشرق به مغرب باشد».…
المضحکات
♧

شمارهٔ ۳

سعدی
شخصی با شیر جنگ می‌کرد، شیر نعره می‌زد و تیز می‌داد و دم می‌جنبانید. پرسیدند: چرا نعره می‌…
المضحکات
♧

شمارهٔ ۴

سعدی
مسخره‌ای را طفلی به وجود آمد؛ به دکان عصّاری رفت تا روغن و شیره بخرد. عصّار زر بِستَد و بو…
المضحکات
♧

شمارهٔ ۵

سعدی
شخصی نشسته بود و کیرش پیدا بود. پسر گفت: «بابا این چیست؟» گفت: «پای بابای توست». گفت: «این…
المضحکات
♧

شمارهٔ ۶

سعدی
وقتی شخصی را کیر پیدا شد، سیاه بود. پسرش پرسید که «چرا چنین سیاه است؟» گفت: «از بس که در ک…
المضحکات
♧

شمارهٔ ۷

سعدی
فقیری در مُستَحَم تیز بلند می‌داد. طبلی به پسرکی داد که: «چون من به مستحم رَوَم تو طبل بزن…تَمَّت المَضحَکاتُ و استَغفِرُ اللهَ مِن جَمیعِ الذُّنوب.
المضحکات