۰
رهروان را عشق بس باشد دلیل
آب چشم اندر رهش کردم سبیل
۱
موج اشک ما کی آرد در حساب
آن که کشتی راند بر خون قتیل
۲
بی می و مطرب به فردوسم مخوان
راحتی فی الراح لا فی السلسبیل
۳
اختیاری نیست بدنامی من
ضلنی فی العشق من یهدی السبیل
۴
آتش روی بتان در خود مزن
ور نه در آتش گذر کن چون خلیل
۵
یا بنه بر خود که مقصد گم کنی
یا منه پای اندرین ره بیدلیل
۶
یا رسوم پیلبانی یاد گیر
یا مده هندوستان را یاد پیل
۷
یا مکش بر چهره نیل عاشقی
یا فرو بر جامهٔ تقوی به نیل
۸
حافظا گر معنیی داری بیار
ورنه دعوی نیست غیر از قال و قیل
نظرهای خوانندگان ۰
برداشت، حس یا جملهای کوتاه درباره این شعر بنویسید.
خواندن نظرها برای همه آزاد است؛ ارسال نظر برای کاربران واردشده فعال میشود.