✦ گنجینه آثار

مجمع الاسرارعبدالرحیم حائری

۰زیرمجموعه۱صفحه فعلی

آثار این بخش

نمایش ۲۴ اثر در صفحه ۱
♧

بخش ۱ - بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین

عبدالرحیم حائری
اول دفتر سپاس حضرت دادار راعیب پوش بندگان بخشندۀ غَفّار را
مجمع الاسرار
♧

بخش ۲ - نَعت رسول (ص)

عبدالرحیم حائری
ساقیا باز از کَرَم برخیز و پرکن جام رااز دلم بِزدا به می، زنگ غم ایّام را
مجمع الاسرار
♧

بخش ۳ - قصائد و غزلیات

عبدالرحیم حائری
شعر اولنه عاشق است که فارغ بود ز سوی طَلب
مجمع الاسرار
♧

بخش ۴ - شعر دوم

عبدالرحیم حائری
دل از غم یار، بی قرار استو زآتش هِجر، پر شرار است
مجمع الاسرار
♧

بخش ۵ - شعر سوم

عبدالرحیم حائری
این دوبیت از غزلی به خاطر آمد بقیه آن فراموش شده است.مرا در کعبۀ دل، کوی آن دل آرام است
مجمع الاسرار
♧

بخش ۶ - شعر چهارم

عبدالرحیم حائری
صبا به لطف بگو از دو زلف یار، حدیثبیار چه‌ داری ‌از آن جَعد مُشکبار، حدیث
مجمع الاسرار
♧

بخش ۷ - شعر پنجم

عبدالرحیم حائری
تا مُسَّلم در وجودم عشق را شد تخت و تاجحاکمِ مَعزول عقلم می‌دهد باج و خراج
مجمع الاسرار
♧

بخش ۸ - شعر ششم

عبدالرحیم حائری
خاصّان خدا اسیر دام دگرندسرگرم و خوش و مست، زجام دگرند
مجمع الاسرار
♧

بخش ۹ - شعرهفتم

عبدالرحیم حائری
دل اسیر خطت ‌ای ‌تَرک‌ پسر باید کردپیش ‌تیرمژه‌ات سینه سپر باید کرد
مجمع الاسرار
♧

بخش ۱۰ - شعر هشتم

عبدالرحیم حائری
بویِ جانان یافت جان، از نَکهَتِ صبح وصالبهتر از آن بوی، بوی مُشگ‌آمیزی نبود
مجمع الاسرار
♧

بخش ۱۱ - شعر نهم

عبدالرحیم حائری
معشوق ‌اگر به عاشق‌ مسکین‌ جفا کندآخر دَمی رعایت اهل وفا کند
مجمع الاسرار
♧

بخش ۱۲ - شعر دهم

عبدالرحیم حائری
دست طلب ز دامن مردان ره مگیردر تنگنای ‌جسم، مکن‌ روحی را اسیر
مجمع الاسرار
♧

بخش ۱۳ - شعر یازدهم

عبدالرحیم حائری
این ‌ابیات در جواب و اِعتذار از اشعار عارف و شاعر مغربی تبریزی، که گفته است:ای حُسن تو را دیدۀ ما گشته پدیدار
مجمع الاسرار
♧

بخش ۱۴ - شعر دوازدهم

عبدالرحیم حائری
در برِ یاری و به خود مشغولیای عجب باده نوشی و هُشیار
مجمع الاسرار
♧

بخش ۱۵ - شعر سیزدهم

عبدالرحیم حائری
جان‌ به ‌لب‌ آمده‌ عمریست ‌بکار دل‌ خویششده‌ام خسته وهیچم نرود کار از پیش
مجمع الاسرار
♧

بخش ۱۶ - شعر چهاردهم

عبدالرحیم حائری
هزار شُکر خدا را که دست تو نرسیدو گرنه لیشته بودی تو کون کاسۀ آش
مجمع الاسرار
♧

بخش ۱۷ - شعر پانزدهم

عبدالرحیم حائری
ازعَدم آمده را راحله و زاد عدماین نیستانِ عدم را، نی دلشاد دم
مجمع الاسرار
♧

بخش ۱۸ - شعر شانزدهم

عبدالرحیم حائری
بسی‌ اندیشه‌ها بر صفحۀ خاطر، رقم‌ کردمزِسیلاب سرشگ این‌ چشمه ها را همچو یَم‌ کردم
مجمع الاسرار
♧

بخش ۱۹ - شعر هفدهم

عبدالرحیم حائری
تا آنکه پریشانِ خیالِ تو شُدستمرفته است سرِ رشتۀ تدبیر زِ دستم
مجمع الاسرار
♧

بخش ۲۰ - شعر هیجدهم

عبدالرحیم حائری
تا به دامِ غمِ عشق تو گرفتار شدمهدفِ تیرِ بد اندیشیِ اَغیار شدم
مجمع الاسرار
♧

بخش ۲۱ - شعر نوزدهم

عبدالرحیم حائری
تا عَزم کوی آن بُت طَنّاز کرده‌ایمبر خود زبان مدّعیان، باز کرده‌ایم
مجمع الاسرار
♧

بخش ۲۲ - شعر بیستم

عبدالرحیم حائری
تَرک سر گفتم و پا در ره جانانه زدمرندی آموختم آنگه درِ میخانه زدم
مجمع الاسرار
♧

بخش ۲۳ - شعر بیست و یکم

عبدالرحیم حائری
دو اسبه پیک اجل می‌کشاندت به عدمتو خوش ‌نشسته ‌که ‌تا او براندت ‌به‌ عدم
مجمع الاسرار
♧

بخش ۲۴ - شعر بیست و دوّم

عبدالرحیم حائری
ما شیشۀ نام و ننگ ‌برسنگ زدیمپا بر سرِ نیکنامی و ننگ زدیم
مجمع الاسرار