✦ گنجینه آثار

مجنون و لیلیامیرخسرو دهلوی

۰زیرمجموعه۱صفحه فعلی

آثار این بخش

نمایش ۲۴ اثر در صفحه ۱
♧

بخش ۱ - باسم الملک الوهاب

امیرخسرو دهلوی
ای داده به دل خزینهٔ رازعقل از تو شده خزینه پرداز
مجنون و لیلی
♧

بخش ۲ - مناجات در حضرت واهب منی و نجات

امیرخسرو دهلوی
ای عذر پذیر عذرخواهانعفو تو شفیع پرگناهان
مجنون و لیلی
♧

بخش ۳ - نعت خاتم انبیا که لوح محفوظ نگین راستین اوست، و کلام الله نقش نگین او، زین الله خاتم امورنا، بایادیه

امیرخسرو دهلوی
شاه رسل و شفیع مرسلخورشید پسین و نور اول
مجنون و لیلی
♧

بخش ۴ - در طیران آن سیمرغ قاف قران سوی سواد ما زاغ با طاوس سدره یمد لله ظلها علینا

امیرخسرو دهلوی
فرخنده شبی که آن جهان گیراز نطع زمین شد آسمان گیر
مجنون و لیلی
♧

بخش ۵ - مدح شیخ الطریقه نظام الحق والحقیقة محمدی، که عیسی آخر الزمانش فرستادند، تا دم جان بخش او: اسلام محمدی را از سر زنده گردانیده، و عمر جاوید بخشید متع الله المسلمین به طول بقائه

امیرخسرو دهلوی
چون گوهر مدح خواجه سفتموز غیب شنیدم، آنچه گفتم
مجنون و لیلی
♧

بخش ۶ - فی المحمده المحمدیه، و هو ختم اخلفاء العرب و العجم، وارث الخلافه من آدم، علاء الدنیا و الدین، ناصر امیرالمؤمنین، المستنصر برب العالمین، المستعم به حبل الله المتین، رفع فی الخلافه در جاته، و جعل اخلاقه خلفاء الا قالیم فی حیاته

امیرخسرو دهلوی
شاهی که، به نصرت خدایی،ختمست برو جان گشایی
مجنون و لیلی
♧

بخش ۷ - در سبب نظم این جواهر، و سر رشتهٔ دقت را درو کشیدن، و در نظر جوهریان مبصر داشتن، و قیمت عدل خواستن

امیرخسرو دهلوی
چون من بدو نامه زین ورق پیشراندم قلمی ز نکتهٔ خویش
مجنون و لیلی
♧

بخش ۸ - راه نمودن فرزند قره‌العین عین‌الدین خضر را، که از ظلمات دنیا سوی روشنایی گراید، رواه الله من عین الحیوة عمره، کالخضر، بصحه الذات

امیرخسرو دهلوی
ای چاره ده‌ ماهه زرگانیهم خضر و هم آب زندگانی
مجنون و لیلی
♧

بخش ۹ - حکایت شبانی که از غایت همّت‌، تیغ را آیینه وجاهت و قلم را عمدهٔ دولت خود ساخت

امیرخسرو دهلوی
گویند که در عرب، جوانیبوده‌ست ز نسبت شبانی
مجنون و لیلی
♧

بخش ۱۰ - آغاز سلسله جنبانیدن مجنون و لیلی

امیرخسرو دهلوی
دندانه گشای قفل این راززین گونه در سخن کند باز
مجنون و لیلی
♧

بخش ۱۱ - پرده برداشتن دمهای سرد از روی لیلی، و دیدن مادر پژمردگی آن گل، و شمه‌ای ازان پرده دریدگی در دماغ پدرش دمیدن، و روان کردن پیر، آب از دو دیده، و لیلی را، چون ریحان سفالین، در گوشهٔ محنت، پای در گل کردن

امیرخسرو دهلوی
چون رفت به گوش هر کس این رازوز هر طرفی برآمد آواز
مجنون و لیلی
♧

بخش ۱۲ - خراب شدن مجنون به اول دور عشق، و از مستی، در پایهاء کو افتادن، و خبر یافتن پدر، وسوی آن بی خبر دویدن، و از آب دیده و باد سینه سلسله در پای مجنون کردن، و زنجیر کشانش پیش مادر آوردن

امیرخسرو دهلوی
چون ماند پری‌وش حصاریدر حجرهٔ غم به سوگواری
مجنون و لیلی
♧

بخش ۱۳ - تنقیه کردن مادر، دماغ مجنون را، به داروی تلخ نصیحت، و از در لفظه، و شیرینی زبان، مفرح سودای او ساختن

امیرخسرو دهلوی
گوینده، حکایت آن چنان کردکان خسته چو با پدر روان کرد
مجنون و لیلی
♧

بخش ۱۴ - توجه نمودن سید عامریان، سوی داروخانه دارالشفاء محنت و اندوه، تا طلب شربت وصال خسته کند، و تلخ کام بازگشتن

امیرخسرو دهلوی
پیر از دل دردمند برخاستاشتر طلبید و محمل آراست
مجنون و لیلی
♧

بخش ۱۵ - شمشیر کشیدن نوفل، از جهت جفت مجنون، و در سواد لیلی کوکبه آراستن، و در قتال مردان کوشیدن

امیرخسرو دهلوی
خوانندهٔ حرف آشناییزین گونه کند سخن سرایی
مجنون و لیلی
♧

بخش ۱۶ - دراز شدن ظلم گیسوی لیلی بر مجنون، و زنده داشتن مجنون شبهای فراق را به خیال لیلی، و روشن شدن مهر نوفل در آفاق بر تیرگی روز مجنون، و لرزیدن پدر پیر مجنون از دمهای سرد پسر، و سوی گرم مهری نوفل گریختن، و گرم رویی کردن، آن مهربان، و گرماگرم، شمسهٔ نسبت خود را که در پرده حیا آفتابی بود سایه پرورد، با مجنون تاریک اختر قران دادن و محترق شدن ستارهٔ مجنون، و پیش از استقامت رجعت کردن

امیرخسرو دهلوی
توقیع کش مثال این حرفدر نامه، سخن چنین کند صرف
مجنون و لیلی
♧

بخش ۱۷ - شنیدن لیلی، آوازهای دف تزویج مجنون، و ازان حرارت سوخته شدن

امیرخسرو دهلوی
گویندهٔ این کهن فسانهزان شعله چنین کشد زبانه
مجنون و لیلی
♧

بخش ۱۸ - نامه نبشتن، لیلی، از دودهای دل، سوی مجنون، و ماجرای دل دزدیده، بران آشنا، عرضه کردن

امیرخسرو دهلوی
آغاز صحیفهٔ معانیبر نام خدای جاودانی
مجنون و لیلی
♧

بخش ۱۹ - جواب نبشتن مجنون مرفوع القلم، از سیاهی آب ناک دیده، جراحت نامه لیلی را، و ریشهای سربسته از نوک قلم خاریدن، و خون سوخته بر ورق چکانیدن، و دهانه جراحت را به کاغذ لیلی بستن

امیرخسرو دهلوی
آغاز سخن به نام شاهیکآراست چو چرخ بارگاهی
مجنون و لیلی
♧

بخش ۲۰ - عزیمت دوستان جانی سوی مجنون، و او را از دیو لاخ کوه، به افسون، در حلقهٔ مردمان در آوردن، و سایه گرفتن آواز درختان سایه‌دار، و چون باد سوی باغ دویدن، و آهنگ مرغان باغ کردن، و با بلبل گلبانگ زدن

امیرخسرو دهلوی
چون نافه گشاد باد نوروزبشکفت بهار عالم افروز
مجنون و لیلی
♧

بخش ۲۱ - دل دادن مجنون، سگی را که در کوی دلدار دیده بود، و بازوی خون را طوق گردن او ساختن، و تن استخوان شده را گزند دهان و مزد دندان او کردن و به زبان چربش نواختن

امیرخسرو دهلوی
یک روز، به گاه نیم روزان،کانجم شد از آفتاب سوزان
مجنون و لیلی
♧

بخش ۲۲ - غنودن نرگس لیلی از بیماری، و مجنون بی‌خواب را در خواب دیدن، و به نفس تند خویش از جای جستن، و بیرون پریدن، و کمر کوه گرفتن، و مجنون را بر تیغ کوه خراشیده و خسته دریافتن، و دست سلوت بر خستگی او سودن، و مرهم راحت رسانیدن

امیرخسرو دهلوی
افسانه سرای شکرین گفتز الماس زبان، گهر چنین سفت:
مجنون و لیلی
♧

بخش ۲۳ - بازگشتن کبک خرامان از کوه، و شتر پرنده را بر جناح رفتن، رشته دراز دادن، و کبوتر دیوانه را پر کم گذاشتن

امیرخسرو دهلوی
چون بر سر چرخ لاجوردیخورشید نهاد رو به زردی
مجنون و لیلی
♧

بخش ۲۴ - گریستن لیلی در هوای آشنا، و موج درونه را بدین غزل آبدار بر روی آب آوردن

امیرخسرو دهلوی
بازم غم عشق در سر افتادبنیاد صبوریم بر افتاد
مجنون و لیلی