اثر ادبی

طوفان حادثات

رهی معیری•غزلها - جلد اول•وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
♡
۰

این سوز سینه شمع شبستان نداشته است

وین موج گریه سیل خروشان نداشته است

۱

آگه ز روزگار پریشان ما نبود

هر دل که روزگار پریشان نداشته است

۲

از نوشخند گرم تو آفاق تازه گشت

صبح بهار این لب خندان نداشته است

۳

ما را دلی بود که ز طوفان حادثات

چون موج یک نفس سر و سامان نداشته است

۴

سر بر نکرد پاک نهادی ز جیب خاک

گیتی سری سزای گریبان نداشته است

۵

جز خون دل ز خوان فلک نیست بهره‌ای

این تنگ‌چشم طاقت مهمان نداشته است

۶

دریادلان ز فتنه ایام فارغند

دریای بیکران غم طوفان نداشته است

۷

آزار ما به مور ضعیفی نمی‌رسد

داریم دولتی که سلیمان نداشته است

۸

غافل مشو ز گوهر اشک رهی که چرخ

این سیمگون ستاره به دامان نداشته است

✦
حس شما به این اثر۰ واکنش ادبی
صدای خوانندگان فلانجا

اجرای صوتی این شعر ۰

خوانش‌های تأییدشده کاربران را بشنوید یا اجرای خودتان را برای بررسی بفرستید.

♫
♫هنوز خوانشی منتشر نشده

اولین اجرای تأییدشده می‌تواند همین‌جا شنیده شود.

گفت‌وگو درباره این اثر

نظرهای خوانندگان ۰

برداشت، حس یا جمله‌ای کوتاه درباره این شعر بنویسید.

❦
در حال آوردن نظرها…