۰
رفت و نرفته نکهت گیسوی او هنوز
غرق گل است بسترم از بوی او هنوز
۱
دوران شب ز بخت سیاهم به سر رسید
نگشوده تاری از خم گیسوی او هنوز
۲
از من رمید و جای به پهلوی غیر کرد
جانم نیارمیده به پهلوی او هنوز
۳
دردا که سوخت خار و خس آشیان ما
نگرفته خانه در چمن کوی او هنوز
۴
روزی فکند یار نگاهی به سوی غیر
باز است چشم حسرت من سوی او هنوز
۵
یک بار چون نسیم صبا بر چمن گذشت
میآید از بنفشه و گل بوی او هنوز
۶
روزی که داد دل به گل روی او رهی
مسکین نبود باخبر از خوی او هنوز
نظرهای خوانندگان ۰
برداشت، حس یا جملهای کوتاه درباره این شعر بنویسید.
خواندن نظرها برای همه آزاد است؛ ارسال نظر برای کاربران واردشده فعال میشود.