اثر ادبی

حاصل عمر

رهی معیری•غزلها - جلد چهارم•وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)
♡
۰

بس که جفا ز خار و گل دید دلِ رمیده‌ام

همچو نسیم از این چمن پایْ برون کشیده‌ام

۱

شمع طرب ز بخت ما آتش خانه‌سوز شد

گشت بلای جان من عشقِ به جان خریده‌ام

۲

حاصل دُوْر زندگی صحبت آشنا بُوَد

تا تو ز من بریده‌ای من ز جهان بریده‌ام

۳

تا به کنار بودیَم بود به جا قرار دل

رفتی و رفتْ راحت از خاطرِ آرمیده‌ام

۴

تا تو مراد من دهی کُشته مرا فراق تو

تا تو به داد من رسی من به خدا رسیده‌ام

۵

چون به بهار سر کند لاله ز خاک من برون

ای گل تازه یاد کن از دلِ داغ‌دیده‌ام

۶

یا ز ره وفا بیا یا ز دل رهی برو

سوخت در انتظار تو جانِ به لب‌رسیده‌ام

✦
حس شما به این اثر۰ واکنش ادبی
صدای خوانندگان فلانجا

اجرای صوتی این شعر ۰

خوانش‌های تأییدشده کاربران را بشنوید یا اجرای خودتان را برای بررسی بفرستید.

♫
♫هنوز خوانشی منتشر نشده

اولین اجرای تأییدشده می‌تواند همین‌جا شنیده شود.

گفت‌وگو درباره این اثر

نظرهای خوانندگان ۰

برداشت، حس یا جمله‌ای کوتاه درباره این شعر بنویسید.

❦
در حال آوردن نظرها…