اثر ادبی

جلوه نخستین

رهی معیری•غزلها - جلد چهارم•وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
♡
۰

رخم چو لاله ز خوناب دیده رنگین است

نشان قافله‌سالار عاشقان این است

۱

مبین به چشم حقارت به خون دیده ما

که آبروی صراحی به اشک خونین است

۲

ز آشنایی ما عمرها گذشت و هنوز

به دیده منت آن جلوه نخستین است

۳

نداد بوسه و این با که می‌توان گفتن؟

که تلخ‌کامی ما زان دهان شیرین است

۴

به روشنان چه بری شکوه از سیاهی بخت

که اختر فلکی نیز چون تو مسکین است

۵

به غیر خون جگر نیست بی‌نصیبان را

زمانه را چه گنه چون نصیب ما این است

۶

رهی ز لاله و گل نشکفد بهار مرا

بهار من گل روی امیر و گلچین است

✦
حس شما به این اثر۰ واکنش ادبی
صدای خوانندگان فلانجا

اجرای صوتی این شعر ۰

خوانش‌های تأییدشده کاربران را بشنوید یا اجرای خودتان را برای بررسی بفرستید.

♫
♫هنوز خوانشی منتشر نشده

اولین اجرای تأییدشده می‌تواند همین‌جا شنیده شود.

گفت‌وگو درباره این اثر

نظرهای خوانندگان ۰

برداشت، حس یا جمله‌ای کوتاه درباره این شعر بنویسید.

❦
در حال آوردن نظرها…