۰
رخم چو لاله ز خوناب دیده رنگین است
نشان قافلهسالار عاشقان این است
۱
مبین به چشم حقارت به خون دیده ما
که آبروی صراحی به اشک خونین است
۲
ز آشنایی ما عمرها گذشت و هنوز
به دیده منت آن جلوه نخستین است
۳
نداد بوسه و این با که میتوان گفتن؟
که تلخکامی ما زان دهان شیرین است
۴
به روشنان چه بری شکوه از سیاهی بخت
که اختر فلکی نیز چون تو مسکین است
۵
به غیر خون جگر نیست بینصیبان را
زمانه را چه گنه چون نصیب ما این است
۶
رهی ز لاله و گل نشکفد بهار مرا
بهار من گل روی امیر و گلچین است
نظرهای خوانندگان ۰
برداشت، حس یا جملهای کوتاه درباره این شعر بنویسید.
خواندن نظرها برای همه آزاد است؛ ارسال نظر برای کاربران واردشده فعال میشود.